فریاد

Posted by kouchak_khan in Dec 14, 2009, under Uncategorized

4904_1070135996883_1330613702_30163198_2117162_n

خانه ام آتش گرفته است

آتشی جانسوز

هر طرف می سوزد این آتش

پرده ها و فرش ها را

تارشان با پود

من به هر سو می دوم گریان

در لهیب آتش پر دود

و از میان خنده هایم، تلخ و خروش گریه ام نا شاد

از درون خسته سوزان

می کنم فریاد، ای فریاد

خانه ام آتش گرفته است

آتشی بی رحم

همچنان می سوزد این آتش

نقشهایی را که من بستم به خون دل

بر سر و چشم در و دیوار

در شب رسوای بی صاحب

وای بر من سوزد و سوزد، غنچه هایی را که پروردم به دشواری

در دهان گود گلدانها

روزهای سخت بیماری

از فراز بامهاشان شاد

دشمنانم موزیانه خنده های فتحشان بر لب

بر من آتش به جان نازل

در پناه این مشوش ها

من به هر سو می دوم گریان

از این بیداد

می کنم فریاد

ای فریاد، ای فریاد

وای بر من

همچنان می سوزد این آتش

آنچه دارم

یادگار و دفتر و دیوان

آنچه دارم

منظر و ایوان

من به دستان پر از تاول

این طرف را می کنم خاموش

و از لهیب آن دم مذهوب

زان دگر سو شعله برخیزد، به گردش دود

تا سحرگاهان که می داند

که بود من شود نابود

خفته اند این مهربان همسایگانم

شاد در بستر

صبح از من مانده بر جای، مشته خاکستر

وای، آیا هیچ سر بر می کنند از خاک

مهربان همسایگانم

از پی امداد

سوزد این آتش بیدادگر بنیاد

می کنم فریاد، ای فریاد

ای فریاد… ای فریاد…

شعر: مهدی اخوان ثالث

بر اساس تصنیف فریاد از استاد شجریان

Leave a Comment more...

…خانه ام آتش گرفته

Posted by kouchak_khan in Dec 14, 2009, under Uncategorized

291156394

یادبودی برای سالگرد میرزا

Leave a Comment more...

نهضت سبز

Posted by kouchak_khan in Nov 23, 2009, under Uncategorized

به نام یکتای دانا

 اگر آب حیات به آب رو فروشند دانا نخرد، که مرگ به علت به از زندگی به زلت.

همان طور که در لسان ائمه آمده است، حکومتها با کفر بر جا می مانند ولی با ظلم نه؛ و حکومت بنی امیه نیز از این قاعده مستثنی نبود  و طومارش در سال 132 ه.ق. بدست عباسیان درنوردیده شد.حکومتی که در زمان یزید بن معاویه، موفق به سرکوب خونین  بزرگترین مخالف سیاسی خویش یعنی حسین بن علی (ع) که از نسل پیامبر اکرم (ص) بود، شد و از چنان متصرفاتی در آسیا، افریقا و اروپا برخوردار بود و از ناوگان عظیم دریایی بهره می برد، در نهایت بر اثر ضعف داخلی و نارضایتی مردم از بین رفت و عباسیان پس از نود سال حکومت امویان ، خلافت پانصد ساله ی خود را پایه گذاری کردند.

پس از آن سرکوب خونین و قتل عام های متعدد نظیر قتل عام مدینه در زمان یزید کمتر کسی باور تغییر این حکومت یا سرنگونی زود هنگامش را در سر می پروراند. اما پس از فروکش کردن خشم دستگاه حاکم ، ساختار به اشتباه استراتژیک خویش پی برد و آن سرکوب شهدای کربلا بود. آنجا که پس از خاموش شدن آتش قدرت طلبی نا خلیفه غاصب خلافت که تازه بر تخت نشسته بود این بار نوبت مردم سرزمین های اسلامی بود که تحت لوای خونخواهی شهدای کربلا سر به عصیان نهند و نشانه ی آن قیام مختار و قیامهای از این دستی برای مبارزه با ساختار بود. ساختار وقت ناگزیر برای برجای ماندن و در دست داشتن کرسی قدرت ناچار در جلوی مردم عقب نشینی کرد گرچه این عقب نشینی چندان محسوس نبود، اما زمانی که از قاتلان کربلا قصاص به عمل می آمد ساختار برای حمایت از عمال خویش که در حادثه کربلا عین اوامر یزید را اجرا کرده بودند تلاش خاصی از خود نشان نداد و آنان را برای فروکش کردن خشم مردم قربانی کرد. گرچه حکومت امویان در سیاست خارجه خویش از چنان قدرتی در سه قاره ( آسیا ، آفریقا و اروپا ) برخوردار بود که از اندلس تا نزدیک چین را در اختیار داشت اما از یک بیماری مزمن رنج می برد که در نهایت، همین بیماری این حکومت را ریشه کن کرد و آن عدم مشروعیت دستگاه حاکم در نزد عامه مردم بود و آتش این عدم مشروعیت را نیز هر دم ائمه طاهرین وقت سلام ا… علیهم اجمعین در قالب های متفاوت شعله ور تر می ساختند. گر چه پس از امام حسین (ع) دیگر ائمه هیچ وقت شخصاً دست به شمشیر برای قتال نبردند اما کلامشان را جایگزین شمشیر کردند و به جای تعلیمات نظامی روی به ایجاد کلاسهای بزرگ درسی برای مسلمانان و علاقه مندان آوردند. پس از امام سجاد(ع) که با دعا دوران خفقان خویش را گذراند از زمان امام باقر(ع) کم کم با رشد کلاسهای درسی که خود ائمه سلام ا… علیهم اجمعین تدریس آن را بر عهده داشتند مواجه می شویم. یعنی با این تفاسیر دوران امام سجاد(ع) را مانند دوران گذاری خواهیم یافت که پس از آن ائمه ضمن حفظ رویکرد ظلم ستیزی خویش با تغییر رویه روز به روز از شرکت در امور خلافت کنار می رفتند و همزمان بر میزان کلاسهای درس خویش و تربیت افراد با سواد می افزودند. از آن طرف درد پنهان دستگاه اموی در نهایت کار دست این ساختار داد و در زمان مروان که هم دوره با امام صادق (ع) بود، حکومت بنی امیه در نتیجه حرکتهای چریکی ناراضیان از ساختار و رقیب قدرتمندشان یعنی عباسیان بالاخره پس از عقب نشینی های مکرر از موضع قدرت در نهایت سریر قدرت را به عباسیان سپردند و خود به تاریخ پیوستند.

در این انتقال قدرت نکاتی چند مورد توجه است که نظر به آنها خالی از لطف نمی نماید. اول آنکه پس از چندین دهه، حکومت دوباره به یکی از شاخه های قبیله قریش یعنی عباسیان که اتفاقاً پسرعموی ائمه نیز بودند باز می گشت؛ ثانیاً این خاندان به دلیل نزدیکی یاد شده به ائمه و جایگاه شان در جامعه آن زمان و قرار داشتن شان در صفوف اپوزسیون ساختار وقت از اقبال نسبی ای برخوردار بودند و حتی حمایت برخی ایرانیان را در پشت سر خویش داشتند؛ ثالثاً در نتیجه تغییر و انتقال قدرت یک فضای نسبتاً آزادی در جامعه ایجاد شد که بیش از همه به نفع ائمه و شاگردانشان بود، نشان به آن نشان که امام صادق در فاصله این انتقال توانست فقه پویای جعفری را پایه گذاری و شاگردان زیادی را در این زمینه تربیت کند. و النهایه آنکه در نتیجه این فضای باز سیاسی همواره این زنگ خطر را ائمه برای گروههای شعیه درگیر در انتقال قدرت به صدا در می آوردند که دعوای قدرت بین امویان و عباسیان از مصادیق عینی « الهم مشغل الظالمین بالظالمین» است و شایسته است که مسلمانان خاصه شیعیان از آن برحذر باشند.

پس از انتقال قدرت همچنان فضای سیاسی باز بود اما این آزادی دیری نپایید و صدق کلام ائمه بر همگان آشکار شد. آنجا که منصور، خلیفه دوم عباسی پس از استحکام پایه های خلافت خود با قتل ابو مسلم خراسانی ، هم مراتب ناسپاسی خود را به این سردار ایرانی ابراز داشت و هم با این عمل خود دهان کجی آشکاری به ایرانیان کرد و این بداهه ای بود بر شروع تمام کشتارهای وحشیانه و شکنجه های ددمنشانه ای که در طول این پانصد سال بر مسلمانان خاصه ائمه طاهرین سلام ا… علیهم اجمعین، سادات و فرزندانشان تحمیل گردید.

هماره در نزد مسلمین آن زمان امید می رفت که با درک ظلم دستگاه اموی  و مبارزه علیه آن تا سرنگونی اش و روی کار آمدن خلافت دستگاه عباسی ، حکومتی به مراتب بهتر جایگزین آن سلسله گردد، چه که اول این گروه از نزدیکان ائمه و ثانیاً خود از منتقدین دستگاه سرنگون شده ی اموی بودند، اما به عینه دیده شد که این رؤیا سرابی بیش نبود و داعییان تغییر و انتقاد، خود از سفاک ترین حاکمان زمان بودند. بناهایی مثل قصرالحمراء در اندلس و یا زندانهای مخوف بغداد شاهدی بر مدعای ماست. این گروه با تجربه اندوزی از حکومت سرنگون شده اموی و اتخاذ سیاستی به مراتب پیچیده تر هم بر دوام حکومت خویش افزودند و هم بر مسلمان ظلم بیشتری روا داشتند.

بر این قاعده همواره علویان و سادات از ابتدای حکومت عباسیان در جور و ستم روزگار می گذراندند. و کار بدانجا رسید که دیگر مناطق عرب نشین و حتی مناطق میانی ایران نیز برای آنان مناطق امنی نبود، لاجرم شمال ایران تنها جایگاهی بود که می شد از شر این حکومت با هزینه کمتر در امان بماند. پس ناچار شیعیان خاصه سادات وعلویان رنج سفر از مسیرهای صعب العبور و آب و هوای متفاوت را به جان خریدند و در پشت کوهستان البرز پناه گرفتند.

خود این کوهستان از منظر جغرافیای نظامی، منطقه ای استراتژیک و سوق الجیشی بود چنانکه هم اکنون نیز این گونه است. صخره های  بزرگ عریان در جنوب این کوهستان با آب و هوایی گرم و خشک و خاک تفتیده سدی محکم در برابر هجمه ی هر سپاهی بود و بر فرض اگر لشکری هم از این سد عبور می کرد تازه به مانع دوم می رسید که قسمت شمالی کوهستان بود با آب و هوایی معتدل و درصد رطوبت بالا ، پر باران همراه با انبوه مناطق جنگلی و خاک نرم که غالباً برای عبور سربازان ناآشنا به این منطقه چندین سد به حساب می آمد، به گونه ای که سپاهیان عرب پس از فتح ایران هرگز نتوانستد به این مناطق دست یابند و همواره از آن با عنوان دارالمرز یاد می کردند.

از آن طرف چون دیالمه از اقوام ایرانی و به شدت مخالف با اعراب بودند، پس از انقراض سلسله ی ساسانی همواره در صدد فرصتی بودند تا این قوم را از ایران برانند و چون در آن زمان آل علی (ع) را در حال مبارزه و مخالفت با خلفای بنی امیه و بنی عباس می دیدند، لذا از هیچ یاری ای برای علویان و سادات کوتاهی نکردند و تا 250 سال این منطقه از نقاط امن نزدیک سرزمین های مسلمان نشین به شمار می رفت.

از دلایل حضور علویان در گیلان و مازندران بغیر از دلایل یاد شده، آزادی انتخاب و تبلیغ دین وشریعت از سوی حکام دولتهای محلی و مساعدت آنان با سادات و علویان بدلیل مخالفت و دشمنی آشکار این گروه با عباسیان بود، به گونه ای که اسلام از طریق معاشرت سادات با دیلمیان به قلوب آنها راه پیدا کرد نه به ضرب شمشیر.

اوج حضور علویان در ایران به زمان ولایت عهدی امام رضا (ع) بر می گرددکه دستگاه حاکم بنابر محاسبات خود ناگزیر به پذیرش یکی از فرزندان علی (ع) به عنوان ارکان حکومتی می شود. عبدا… بن مأمون که پس از جنگی سخت بر برادر و بغداد پیروز شده بود همواره ترس از این داشت که با دور بودن از مدینه ، در نتیجه رهنمودهای امام رضا(ع) با شورش گسترده مسلمانان روبرو شود و طی یک نقشه زیرکانه ابتدا امام(ع) را به مرو فرا می خواند و سپس به ایشان ولایت عهدی را پیشنهاد می دهد؛ امام (ع) نیز که از واقعیت این موضوع از زمان حرکت خویش از مدینه آگاهی کامل داشتند به ناچار پس از اصرار های بی شمار مأمون راضی به ولایت عهدی می شوند به شرط عدم دخالت در امور کشوری و لشکری. این عمل مقارن می شود به توجه علویان و مسلمانان به ایران خاصه منطقه خراسان؛ چه که این اولین بار پس از حکومت چندساله علی بن ابیطالب (ع) بود که یکی از فرزندان پیغمبر (ص) به عنوان یکی از ارکان حکومتی برگزیده می شد و عمده شیعیان انتظار تحولی بزرگ را از این رنسانس داشتند. گرچه امام (ع) در زمان حرکت در مدینه با ایراد این خطبه که :« برای من گریه کنید چرا که در این سفر بازگشتی نیست» آب پاکی را بر دست تمام کسانی که انتظار تحول و تغییر در سیاستهای داخلی عباسیان در قبال ائمه(ع) را داشتند، ریختند و خیالشان را راحت کردند. اما در نزد عامه مردم هنوز کور سو امیدی برای رسیدن به حکومت وعده داده شده که در آن معیارهای اسلامی به عینه و طبق نظر رسول ا…(ص) و امامان پس از ایشان اجرا گردد، وجود داشت. اما از آنجایی که جنس ساختار و درون مایه اندیشه ائمه از دو سنخ متفاوت بود در نهایت حتی ساختار نتوانست وجود صرفاً تشریفاتی و بعضاً علمی امام را تحمل کند و ناچار با پرداخت هزینه های سیاسی زیاد مجبور به کنار گذاشتن امام از صحنه حکومت شد. با شهادت امام رضا (ع) داستان تکراری سرکوب علویان از نو خوانده می شود و علویان مانده در نواحی مرکزی ایران به ناچار برای در امان ماندن از حملات  گسترده و کشتار وحشیانه لشگر عباسی به نواحی شمالی ایران پناه می برند.

نظر به اینکه مناطق شمالی همانگونه که یاد شد تقریباً غیر قابل تعرض بود، بدین دلیل پس از مدتی حکومتهایی در این مناطق به قدرت رسیدند که خود را از بازماندگان طائفه ی بنی امیه می نامیدند و آن حصار امن به ناگه مسلخ علویان و مسلمانان مقیم گیلان می شد. تا اینکه حضرت سلطان سید جلال الدین اشرف (ع) در سال 206 ه.ق.به دعوت سادات و شیعیان مقیم گیلان به این منطقه می آیند. این حرکت هم در راستای دفع خطر حکومتهای محلی ای بود که در نواحی شمالی با نام بنی امیه شکل گرفته بود و هم در راستای ایجاد حکومتی جدید به منظور احیای مدینه فاضله ی رسول ا… (ص).

نظر به اینکه دولتهای کوچک محلی در نواحی شمالی ایران تشکیل می شده، بدون اینکه تحت نظر دولت مرکزی ( در آن زمان حکومت عباسیان)باشند یا از طرف آن حکومت سمت نمایندگی داشته باشند، لذا حضرت در طی حرکت خود دو خواسته را برآورده می کرد ، اول آنکه تتمّه امویان را از میان بر میداشت و مسأله امنیت را برای ساکنان مسلمان این منطقه حل می کرد و ثانیاً خود مجال ایجاد یک حکومت اسلامی را می یافت. این خواسته مد نظر مسلمانان ساکن در این منطقه نیز بود چه که آنها برای در امان ماندن از ظلم عباسیان به این کوهستان پناه آورده بودند و نمی توانستند برای دفع این بلا به همان درباری رجوع کنند که از آن گریخته بودند چه که این نقض قرض از پناه آوردن به این کوهستان بود و تنها چاره برای دفع این خطر همان حرکت حضرت سلطان سید جلال الدین اشرف(ع) بود، بر فرض محال اگر شیعیان و سادات برای کمک به دربار عباسی می رفتند و باز بر فرض محال اگر از طرف دولت عباسی سر کوب نمی شدند علی القاعده با توجه به شرایط جغرافیایی ویژه این منطقه ، لشکر کشی به این مناطق برای حکومت وقت ، نه مسئله ای بود که در هر ساعتی میسر باشد و نه اصولاً به صرفه بود. از این درگذشته از نظر سیاسی، گرچه دولتهای محلی مناطق شمالی ایران از دولت مرکزی وقت  اطاعت نمی کردند اما بدلیل عداوت دیرینه با شیعیان و سادات، خطر خاصی برای حکومت وقت به حساب نمی آمدند و این بدان سبب بود که شیعیان و سادات نواحی جنوبی البرز را که قوای عباسی نتوانسته بود سرکوب کند در مناطق شمالی بدست حکومتهای محلی که از تبار بنی امیه بودند سرکوب می شدند و این برای دربار عباسی عملی پذیرفته و خواستنی بودکه بدون لشکرکشی و تحمل مخارج قوای نظامی و تلفات ناشی از درگیری بتواند دوگروه معارض خود را با یکدیگر درگیر کند.

بر این بنیان در سال 206 ه.ق. حضرت سلطان سید جلال الدین اشرف(ع) برای محقق ساختن دو هدف فوق الاشعار با شعار خون خواهی برادر شهید خویش حضرت علی بن موسی الرضا(ع) در منطقه گیلان اقدام به تشکیل و سازماندهی نهضتی برای قیام می کنند و پس از یکسری جنگهای خونین در سال 211 ه.ق. قدرت را در منطقه گیلان به دست می گیرند و اولین دولت شیعه مذهب تاریخ ایران را در شمال این کشور بنا می نهند، اگرچه عمر این حکومت بیش از 12 سال نبود اما تجربه نیکویی برای اخلاف بود.

 

Leave a Comment more...